تبليغاتX
اقیانوسی به عمق یک بند انگشت !
کروبی، مرد امروز!؟
 

 انتخاب من موسوی بود اما این مقاله مرا به سمت کروبی می‌کشاند.
مثلا آن‌جا که از قول سروش می‌گوید: "به صراحت برای شما بگویم. اینکه کسی دوباره بیاید و در کسوت سیاست ادعای رسالت روشنفکری داشته باشد را نمی‌پسندم. باید کسی بیاید که مرد عمل باشد."
یا: "کروبی با رهبری نیز صادقانه برخورد می‌کند. به همین علت نظام هم با شناخت کامل از کروبی به رایزنی‌های او احترام می‌گذارد و با او وارد یک درک مقابل می‌شود. همین درک مقابل - و اگر روشنفکران دوست دارند، معامله - به کروبی امکان مذاکره می‌دهد که اساس سیاست است".
یا:"نظریه‌پردازان نافرمانی مدنی هرگز جرات اجرای آن را نیافتند اما روزی که مهدی کروبی در اعتراض به بازداشت نماینده همدان در پارلمان از جای برخاست و گفت دیگر نمی‌تواند مجلس را اداره کند و صحن را ترک کرد و هنوز به خانه نرسیده و حسین لقمانیان چای اوین را نخورده بود، او را آزاد کردند، بر این کار جز نافرمانی مدنی واقعی چه می‌توان نام نهاد؟"
یا: "برای لابی مرزی نمی‌شناسد. اصولش را فراموش نمی‌کند اما با هر کس که کار دستش باشد لابی می‌کند. مهم نیست که آن فرد تا چه اندازه شایسته میزی است که پشت آن نشسته، مهم آن است که قدرت او چه اندازه است. روشنفکر با آدم‌ها و ارزش‌ذاتی آنها سر و کار دارد اما سیاستمدار با میزها و قدرت عرضی آنها. از این رو کروبی با همه سابقه انقلابی و دینی و سیاسی کاملا می‌فهمد که وقتی رئیس مجلس نیست باید رئیس مجلس یا محکمه یا اداره وقت را همچون رئیس ببیند نه مرئوس نالایق سابق که شأن کروبی آن نباشد که نزد او شکایت برد".
یا: "کروبی برای تاریخ کار نمی‌کند برای همین امروز کار می‌کند. همین لحظه. جای او در کتاب‌ها نیست در سینه‌هاست در خاطره‌ها. کروبی همان‌گونه که به حافظه خود بیش از همه کتاب‌ها اعتماد دارد به امروز بیش از فردا باور دارد."
و بالاخره: "واقعیت این است که هر آنچه کروبی انجام می‌دهد نزدیک‌ترین تعریف در زمان ما به مفهوم واقعی سیاست است. سیاستمدار کسی است که دقیقا همین مختصات را داشته باشد. ما در انتخابات مرد سال یا فیلسوف قرن شرکت نمی‌کنیم. ما می‌خواهیم رئیس‌جمهور انتخاب کنیم. رئیس‌جمهوری که بتواند در این دوره گذر اصلاحاتی عینی و عملی را اجرا کند."
شما هم بخوانید و نظرتان را بگویید اگر حال داشتید!


 

2  88/02/28 -  16     | 

حق رای
 

اشکالی نداره، رای نده تا چارسال دیگه اس‌ام‌اسای احمدی نژادو با حرص فروارد کنی!۱

 

پاستوریزاسیون:
۱- در جامعه‌ی مدنی مختارید از حق رای خود استفاده کنید یا به تصمیم جمع احترام بگذارید.

 

پ.ن: این هم یکی از باج‌های انتخاباتی

 

2  88/02/26 -  7     | 

نمایشگاه کتاب

 

نمایشگاه کتاب برای من پر است از لذت دستمالی کردن کلی کتاب و درد زانو.

 

2  88/02/23 -  9     | 

رافت اسلامی

 

این رافت اسلامی رو می‌شناسید؟ پارتی رکسانا صابری شده. قبلا هم پارتی ملوانای انگلیسی شده بود.  نمی دونم چرا فقط پارتی خارجیا می‌شه!؟

 

2  88/02/22 -  10     | 

قصه‌گویی ما

 

دیشب برای دخترم قصه‌ی راه و بی‌راه را می‌خواندم تا خوابش ببرد. وسط قصه، خمیازه‌های خودم شروع شد. با خلاصه‌گویی و زدن از سر و ته جملات، به آخر قصه رسیدم تا زودتر بخوابد اما وقتی قصه تمام شد گفت:
"بابا تو بگیر بخواب من می‌رم پیش مامان!"


 

2  88/02/20 -  9     | 

اعصاب بازی

 

وقتی عصبانی هستی به خاطر داشته باش که امکان عصبانی‌تر شدن هم وجود دارد. ۱

 

 

۱- تقلیدی آزاد از اوشو!

 

2  88/02/18 -  5     | 

دوست‌دختر ، همسر
 

یکی از روزهای پانزده سال پیش، پسرخاله‌ام گفت:"محمد خواسته یه چیزی روی کارت تبریک عید به دوست‌دخترش بنویسم. چی‌بنویسم؟"
گفتم:"بنویس بهارم مبارک باشی."
حالا وقتی همسر محمد را می‌بینم یاد آن جمله می‌افتم!


 

2  88/02/16 -  0     | 

فلسفه ۲
 

اس‌ام‌اس لره به دوست‌دخترش:

مهم نیست که قشنگ نیستی، قشنگ اینه که مهم نیستی!


 

پ.ن:
این پست، متن یک اس‌ام‌اس بود . اول فکر کردم ممکن است توهین به لرها تلقی‌شود و سطر اول را حذف کردم. اما دقیق‌تر که نگاه کردم دیدم بازی جالبی با کلمات شده و این جمله کاملا ادیبانه‌ و حتی کمی فیلسوفانه است. مطمئنم اگر این جمله را از محسن نامجو  می‌شنیدم، نه تنها او را احمق نمی‌انگاشتم بلکه تحسینش هم می‌کردم.
به نظرم اگر کسی این جمله را بدون ذهنیتی که سطر اول القا می‌کند، بخواند، گوینده را تحسین می‌کند. یا دست‌کم این تضاد توجهش را جلب می‌کند. به نظرم این تضاد نکته‌ی کلیدی‌ این پست است. پس پیش خودم فکر کردم سازنده‌ی این اس‌ام‌اس، اگر منظورش تحقیر لرها بوده، کارش را درست انجام نداده و دقیقا برعکس عمل کرده.
با توجه این فرضیات، آن را کامل نوشتم. اما با خواندن دو کامنت اول تعجب کردم و تعجبم وقتی بیشتر شد که کامنت گیتی و مسافر شب را دیدم.
حالا هم نمی‌دانم نظر سایر دوستان چیست اما این را می‌دانم که این پست به هدفش نرسیده. چرا که متن خوب نیازی به الحاقیه ندارد.
پس اشتباه کردم!
 

2  88/02/14 -  9     | 

فلسفه 1

 

چرا وقتی هیچ کس در خانه نیست هم درب دستشویی را قفل می‌کنیم؟

 

2  88/02/13 -  0     | 

گوگل ۲۰۸۴
 

مشکل فراموشی خاطرات حل شد.
گوگل وعده داده در طرحی به نام "گوگل ۲۰۸۴" در همه جا جستجو کند؛ این "همه‌جا" که می‌گویم به معنی واقعی کلمه همه‌جاست! در هرچه که تصور کنید:در میان کتاب‌ها، مقالات، سخنرانی‌ها، کشورها، شهرها، کوه‌ها، بیایان‌ها، پارک‌ها، خیابان‌ها، آدم‌ها، همکاران آدم‌ها، دوستان آدم‌ها، دشمنان آدم‌ها و هزار و یک چیز دیگر از جمله ذهن آدم‌ها!
بله ذهن آدم‌ها. و وقتی بتواند در ذهن آدم جستجو کند، مشکل به کلی حل خواهد شد. فقط یک مشکل می‌ماند و آن هم زنده ماندن تا سال ۲۰۸۴ است. پس برای طول عمر من صلوات! 

 

 

2  88/02/10 -  13     | 

معطل
 

یادم می‌آید اولین بار که به وب نگار رفتم خواستم کامنتی طولانی بنویسم. ورد را باز کردم و نوشتم اما کامنت‌دونی‌اش کارنمی‌کرد. مجبور شدم آن را ذخیره کنم و اسم فایل را هم گذاشتم"معطل". یعنی معطل ارسال! از آن روز عادت کردم نظرم را در آن فایل بنویسم و بعد ارسال کنم. تا حالا بیست و پنج صفحه‌ی A4 شده.
دیشب هوس کردم مرورش کنم و تقریبا همه را خواندم. دیدم تاریخچه‌ای از حرف‌ها و بحث‌ها و خوشحالی‌ها و ناراحتی‌ها شده! حس خاصی داشت؛ خاطرات زیادی را زنده کرد. شاید خوب باشد خاطراتم را بنویسم تا بتوانم مرورشان کنم. یکی می‌گفت خاطرات را به بند بکشید تا فرار نکنند.

 

 

2  88/02/06 -  9     |