بر خلاف همیشه، امروز بعد از ظهر خوابیدم. احتمالا به خاطر تاثیر آلپرازولام بود. یکی دو ساعت که گذشت با گریه بیدار شدم؛ خواب دیدم کسی از عزیزانم فوت کرده. در فضای سورئال خواب، چند نفر با تختهی بزرگی بر دوش، از دری بیرون آمدند. موسیقی محزونی پخش میشد. روی تخته، زنی زیبا و چند کودک، آرام خوابیده بودند. همه مرده بودند.
فکر میکنم شرایط طوری شده که پیروزی میرحسین، حتی در مرحلهی اول، قطعی است. موج سبز به قدری فراگیر شده که گمان نمیکنم کسی بتواند جلوی آن را بگیرد.
چند روزی نیستم اما هر کجا باشم در این شادی شریک خواهم شد. به قول صالحعلا، پیشپیش به همهی دوستان تبریک میگویم.
دوستانی را هم میشناسم که قصد مهاجرت دارند؛ به آنها عرض میکنم در قرن بیست و یک نمیتوانیم مثل جومونگ برویم و یک کشور جدید بسازیم. اگر میخواهیم آن طور که دوست داریم زندگی کنیم، باید همینجا بمانیم و همین کشور را بسازیم. میشود. باید بشود.
سبز رنگ قشنگی است اما من زرد را انتخاب میکنم.
من به خاطر طرح سهام نفت که با وابسته کردن دولت به مالیات، دموکراسی را نهادینه میکند و به خاطر بیانیهی حقوق شهروندی که در کوتاهمدت، آزادی بیان را به همراه خواهد داشت، به کروبی رای میدهم.
شاید بگویید این رای فایدهای ندارد و در این شرایط، کروبی پیروز نخواهد شد اما من معتقدم اگر تمام کسانی که دغدغهی آزادی بیان و حقوق شهروندی دارند به او رای دهند، او میتواند به دور دوم برود.
از طرفی رای دادن، بیان عقیده و خواستهی شهروندان است نه شرکت در مسابقهی شرطبندی پس باید سعی کنیم احساساتی نشویم و فقط به فکر بیان خواستهها باشیم.
این را هم میدانم که موسوی صادق است، مظلوم است، هنرمند است، حتی روشنفکر و لاجرم طرفدار آزادی است اما در شعارهایش آزادی و حقوق شهروندی جایگاه خاصی ندارد. سقف وعدههای او اجرای قانون است اما میدانیم اولا ممیزی کنونی هم جزیی از قانون است ثانیا قانون در کشور ما شدیدا تفسیرپذیر است پس موسوی علیرغم اینکه مردی محبوب و دوستداشتنی است، کف مطالبات است.
به نظر من هنرمندان و روشنفکرانی که از موسوی حمایت کردهاند اسیر موج احساسی شدهاند و این یکی از مشکلات معمول روشنفکری در ایران است:
روشنفکر ایرانی به جای آنکه موج ساز باشد دنبالهرو است.
من تمام بدیهای احمدینژاد را به این خدمتش میبخشم.
او تمام قواعد بازی را به هم ریخت. تمام چارچوبها را شکست. از میدانی که برایش چیده بودند گریخت و همه را به میدان خودش کشید. او نشان داد که در یک تلوزیون کاملا حکومتی هم میتوان آزادانه سخن گفت. او نشان داد با اعتباری که از مقامش کسب کرده میتواند به ناباورانهترین نقاط اوج پرواز کند. او نشان داد که رییس جمهور میتواند تدارکاتچی نباشد، اگر و تنها اگر کمی خلاقیت و شجاعت داشته باشد. نشان داد که رییس جمهور لزوما معلم اخلاق نیست. نشان داد که سیاست عرصهی عمل سیاسی است. او قابلیتهای یک مرد سیاسی را نشان داد. فکر میکنم در آینده از او به عنوان یکی از اثرگذارترین مردان ایران نام برده شود.
امیدوارم اشتباه نکنید؛ مراد من دفاع از بیاخلاقی نیست. در اینکه حرفهای او بیاخلاقی محض بود شکی نیست. در اینکه محتوای سخنانش بیارزش بود شکی نیست. حتی من نیازی به نقد سخنانش نمیبینم چرا که اولین قربانی این حرفها خود اوست. حرف من این است که قابلیتهای یک سیاستمدار بسیار فراتر از غرولند و ابرازناراحتی خصوصی است. یک مرد سیاسی باید از تمام قابلیتهای سیاست استفاده کند. و دقیقا منظورم این است که اگر خاتمی محبوب ما چنین استفادهای از قدرت بیستمیلیون رای کرده بود شاید امروز لازم نبود برای شکست احمدینژاد هورا بکشیم.
احمدینژاد خطوط قرمز رسانه را کیلومترها به عقب راند. او زمینهی یک جهش رسانهای را ایجاد کرد. جهشی برای صعود به بالاترین نقاط آزادی رسانه. به نظر من اگر سایر نامزدها هم این فضا را ادامه دهند و اگر فعالان رسانه بتوانند از این زمینه استفاده کنند، نقطهی عطفی در تاریخ رسانهای ایران بوجود خواهد آمد. این فرصتی نیست که به سادگی از دست برود. خدا را چه دیدید شاید روزی تاریخ رسانهای ایران به دوران قبل از مناظره و بعد از آن تقسیم شد.
امیدوارم مناظرههای بعدی هم چنین خدمتی بکنند. امیدوارم کروبی با قابلیتهای ویژهاش این جرقه را به آتش بدل کند. امیدوارم مناظرهی کروبی تیر خلاصی بر روش جاری رسانهای باشد.
معتقدم سیاست یعنی استفاده از چنین فرصتهایی. این فرصت را احمدینژاد پدید آورده و باید از آن استفاده کنیم. این فرصت را مدیون احمدینژاد هستیم. مدیون عدم پایبندیاش به چیزی. او رییس جمهور خوبی نبود اما جسارت و شجاعتش یک برنامهی تلوزیونی معمولی را به برنامهای جاندار و میخکوبکننده بدل کرد.
البته این شجاعت چنان رییسجمهور ما را کور کرده بود که فکر نکرد با این حرفها بن شاخهای را که روی آن نشسته میبرد؛ فکر نکرد چهطور رییس جمهور یک انقلاب میتواند کل تاریخ آن انقلاب را زیر سوال ببرد و مردان گذشته و حال آن و حتی خودش را لجنمال کند؟ مگر او استاندار هاشمی نبوده؟ مگر او شهردار پایتخت این انقلاب نبوده؟ مگر...
بگذریم؛ میگویند مردان بزرگ تناقضهای بزرگ را به دوش میکشند. اما من نام این را تناقض نمیگذارم. مرد بزرگ ما با جسارتی عظیم وارد میدان شد و در دنیای خیالی خود، موانع را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت. تصور او و مشاورانش این بود که به زودی به خط پایان میرسند اما غافل از این که مسیر مسابقه را برعکس دویدهاند. طرفه اینکه هنوز طرفدارانی هستند که با دوندهی ما جوگیر شده و برای جام خیالیای که در دست گرفته هورا میکشند.
در سیاست واژهی اطمینان معنی ندارد و هیچ کس نمیتواند از وقوع قطعی اتفاقی خبر دهد اما به گمان من به احتمال بسیار زیاد، احمدینژاد رفتنی است. مهمترین دلیلم برای این پیشبینی، به صحنه آمدن رای خاموشهاست. مثلا این بیانیه را ببنید.
رای خاموشها یقینا به احمدینژاد نخواهد رسید و بین موسوی و کروبی تقسیم خواهد شد. به این ترتیب در بدبینانهترین حالت احمدینژاد با یکی از این دو به دور بعد خواهد رفت و در آن مرحله هم تکلیف روشن است. البته سیاست ایران از کشورهای دیگر غیرقابل پیشبینیتر است و باید احتمالات ضعیفی مثل تقلب گسترده و یا حتی کودتا را هم در نظر گرفت اما به هر حال وظیفهی ما انجام کاری است که از دستمان برمیآید.
تا اینجا فکر نمیکنم بحث خاصی داشته باشیم و تقریبا همه در آن اتفاق داریم. اما بحث اصلی این است که به نظر من در این دوره نباید به کم قانع باشیم. مرادم از "کم" برکناری احمدینژاد است و هر چند که هدف مهمی است اما هدف اولیه است؛ ما آنقدر از احمدینژاد بد دیدهایم که فقط و فقط به رفتن او میاندیشیم اما همیشه میتوان به اهداف بزرگتر هم فکر کرد.
به نظر من هدف بزرگتر، انتخاب شدن یک رییس جمهور اصلاحطلب و نهادینه کردن اصلاحطلبی و دموکراسی است. فکر نمیکنم هیچ یک از شما تردید داشتهباشید که تنها راه نجات کشور اصلاحات است(واقعا اگر در این موضوع تردید دارید یک بار تاریخ چند انقلاب مهم دنیا را بخوانید.) پس باید به این فکر کنیم که کدام جایگزین احمدینژاد به اصلاحطلبی نزدیکتر است؟
این روزها تب موسوی در حال فراگیر شدن است. لابد خیلیها جواب سوال را او میدانند اما آیا واقعا او یک اصلاحطلب است؟
موسوی دربارهی همه چیز قشنگ حرف میزند: "اصلاح طلبی با بازگشت به اصول"، "مدیریت اخلاق مدار"، "دولت فرهنگی و فرهنگ غیر دولتی"و هزار و یک حرف زیبا و کلی دیگر اما سوال این است که این حرفها دقیقا به چه معناست؟ آیا معنایی که در ذهن موسوی است همان معنایی است که در ذهن ماست؟ چرا موسوی به سوالات جزییتر جواب نمیدهد؟ چرا حرفی از تیمش نمیزند؟ چرا روزی با اعضای نهضت آزادی جلسه دارد و روزی نام بردن از مصدق را در ستادش ممنوع میکند؟ چرا یکی به نعل میزند و یکی به میخ؟ چرا نمیگوید میزان دخالت دولت او در فرهنگ و هنر چهقدر خواهد بود؟ موضع او در قبال چاپ کتابهای غیر قابل چاپ مثل میلان کوندرا چیست؟ سینما را چهطور ممیزی میکند؟ دربارهی قانون اجباری بودن حجاب چه نظری دارد؟ در مقابل گروههای فشار چه خواهد کرد؟ اگر هر نه روز یک بحران داشت چه عکسالعملی نشان خواهد داد؟ و ...
اگر بپرسید مگر کروبی به این پرسشها پاسخ داده میگویم بله و ارجاعتان میدهم به حرفها و بیانیههایش در سایت تغییر و اولین مستند تلوزیونیاش که در آن همهی بیانیهها را مستند کرد و به همه متعهد شد. این را هم اضافه میکنم که در سابقهی او صراحت و شجاعت و نداشتن رودربایستی با افراد(اینوری و آنوری) را دیدهایم و این محکمترین ضمانت اجرای وعدههای اوست.
با این حال دلیل من برای انتخاب کروبی مهمتر از اینهاست. من مشخصا دو دلیل برای رای دادن به کروبی دارم و به همین دو دلیل او را اصلاحطلب تر از موسوی می دانم:
۱ – شفافیت در عقاید و برنامهها و تیم کاری. که به این بند قدرت تیم کاری را هم اضافه میکنم.
۲ – طرح نفت. در این طرح مالکیت نفت از دست دولت خارج و به دست مردم میافتد. اگر میخواهید جزییات این طرح را بدانید به سایت آینده(عبدی) یا تغییر مراجعه کنید اما اجمالا این طرحی اقتصادی است که در بلندمدت دستاوردهای سیاسی خواهد داشت. با اجرای این طرح، پول نفت از دست دولت خارج شده و دولت برای ادارهی کشور به مالیات متکی و در نتیجه نانخور مردم خواهد شد. توجه کنید که مردم ما هنوز خود را مالک نفت نمیدانند و به نحوهی خرج کردن آن هم حساس نیستند اما وقتی از درآمد نفتی خود، با دست خودشان مالیات بدهند، یقینا به نحوهی خرج کردنش هم حساس خواهند شد و کم کم از دولت سوال خواهند کرد:"با مالیات ما چه میکنی؟" و مگر دموکراسی چیست جز پاسخگو شدن قدرت در مقابل مردم؟
و حرف آخر اینکه امیدوارم نگویید به خاطر خاتمی به موسوی رای میدهید. آن چه من از خاتمی آموختم جملهی کانت بود که تمدن غرب را ساخت:
"دلیر باش در به کارگیری فهم خویش"
سیارهای به زمین خورد
زمین نابود شد
انسان هم
سیارهها و ستارهها در فضا میچرخیدند
و خدا نگاه میکرد
میلان کوندرا نگاه کردن درست به انسان را یاد میدهد. در نگاه او انسانها صرفنظر از موقعیتهای اجتماعی، درونیات مشترکی دارند. او متخصص پوستکندن روح انسان است. معمولا بستر این پوستکندن را روابط خصوصی آدمها قرار میدهد و به همین دلیل در ایران همیشه با سانسور مواجه میشود.
قسمت بالا را از داستان ادوارد و خدا از کتاب عشقهای خندهدار چاپ سال ۷۲ انتشارات روشنگران انتخاب کردم. مترجم همهی کارهای او خانم فروغ پوریاوری است. ترجمههایش خیلی خوب است؛ به نظرم دنیای او را خوب میشناسد. اگر اشتباه نکنم با کوندرا ملاقات هم داشته.
فکر میکنم این کتاب شروع خوبی برای آشنایی با کوندراست.
خسته شدم از شر شر آب و زر زر بلبل
پ.ن:باورکنید این پز نبود!
هوا گرم شده؛ دیشب بدون بخاری خوابیدیم.