ماشینی میشویم
وقتی چیزی را اول روی كاغذ مینویسم و بعد تایپ میكنم، افتضاح از کار درمیآید. مجبور میشوم دوباره بنویسمش. دیگر نمیتوانم روی كاغذ بنویسم. حسم ماشینی شده. چند سال پیش كه میشنیدم مهمترین ابزار نویسندگان بزرگ ماشین تحریرشان است تعجب میكردم. تعجب میكردم كه آدم چهطور میتواند حسش را با این دكمههای تلقتولوقی اتنتقال دهد. اما حالا تا خروجی كار را روی مونیتور نبینم، نمیتوانم بفهمم چه از كار درآمده. فرایند ماشینی شدن خیلی نامحسوس است.
شاید هم همیشه همان روی سگت پیداست!
که عشق آسان نمود اول ولیکن
شنیدن کی بود مانند دیدن
مرد دریا
مرد دریا و زنش را باید از نزدیک دید و لمس کرد.
دو سه روزی از دریا مهمان داشتیم. هنوز در دلمان هستند. خرما و سانکوییک میخوریم و یادشان میکنیم.
خدا نگهدارشان.
شايد هم يك روز، با صدای دلنشين بلبل درخت باغ مجاور از خواب ناز بيدار شوی و با اولين شعاع نور كه پلكت را مینوازد، چشمهايت را باز كنی و ببينی در يك دست خنجری خونين و در دست ديگر سرت را نگه داشتهای خونچكان!
شل کردن
چند وقت پیش دخترم سرمای سختی خورد و بدنش پر از عفونت شد. برایش توضیح دادیم که یا باید کلی آنتیبیوتیک بخورد یا آمپول بزند. معمولا خوب دارو میخورد و دارو را انتخاب کرد اما بعد از یک روز گفت:"آمپول میزنم!"
تعجب کردیم ولی به روی خودمان نیاوردیم و برای این که از آمپول پشیمان نشود گفتیم:"آفرین چه انتخاب خوبی!" و در محسنات آمپول و شجاعت خودش، کلی سخن راندیم! خانمم هم گفت:"میبرمت پیش دوست خودم که خوب بزنه و دردت نگیره. فقط باید باسنتو شل کنی تا دردش کم بشه و زود خوب شه."
خلاصه با کلی تشویق و تلقین و جایزه، بدون هیچ مشکلی سه روز و هر روز دو آمپول زد و خوب شد.
دیروز بحث دندانپزشکی بود؛ پرسید:"بابا برای کشیدن دندون باید آمپول بزنند؟" گفتم:"آره" گفت:"ولی دندونو چهطوری باید شل کرد؟"
پ.ن: اوضاع و احوال سیاسی آنقدر قمر در عقرب است که پیوندهای روزانه جوابگو نیست. به یک سایت خبری مثل فرارو بروید و ببنید چه میکنه این احمدی نژاد!
حسابدارها
یارم به یکتا پیرهن خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن مست است هشیارش کند
ای آفتاب آهسته نه پا در حریم یار من
ترسم صدای پای تو خواب است بیدارش کند
نمی دانم این شعر از کیست اما یادم میآید یکی از اساتید حسابداری دانشگاه در اولین جلسهی کلاس این شعر را روی تخته نوشت و گفت:"این لطیفترین بیان از یار است که تا حالا شنیدهام."
به نظرم درست میگفت. خیلی کیف کردم. تا قبل از آن فکر میکردم حسابدارها یک مشت آدم خطکشی شدهی بیاحساسند.