ديشب دختر شش سالهام درآمد كه:
«بابا تو بهشت وقتي سيب ميخوايم، سيبه خودش ميافته جلومون يا شاخه درختش پايينميياد؟»
مانده بودم چه بگويم. گفتم:
«كي اينا رو گفته؟»
گفت:«خاله پريسا»
مربي مهد را ميگفت. چارهاي نداشتم جز آنكه با آموزش رسمي همراه شوم. گفتم:
« شاخه درخت خودش مياد پايين»
گفت:« پس خودمون بايد بچينيم؟»
- بله
- بابا الهه ميگه تو بهشت آب پرتقال هست.
- بله بابا هست.
- چه طوريه؟
- خيلي زياد هست هرچي بخواي هست.
- بستنيم هست؟
- آره هست.
با خوشحالي گفت:
- چه قد؟
- خيلي زياد هرچه قدر كه بخواي.
- هفتادتا، هزارتا، بيستا هم هست؟
- آره هست. هرچي بخواي هست.
- بابا چه طوري ميريم بهشت؟
- هر كس كار خوب كنه ميره بهشت.
- بابا منم ميرم؟
- بله بابا تو كاراي خوب زياد ميكني. براي هر كار خوبت خدا يه امتياز بهت ميده. مثل همون امتيازايي كه من بهت ميدم. با هر كار خوبت خدا يه برچسب توي دفتر امتيازت ميزنه.
- دفترش تموم نميشه؟
- نه دفترش خيلي بزرگه. هيچ وقت تموم نميشه.
- ...
- ...
- بابا جهنم چه طوريه؟
- جهنم يه جاي خيلي بده.
- چه طوريه؟
- خيلي گرمه. آدم ميسوزه ناراحت ميشه.
- بابا كيا ميرن جهنم؟
- كسايي كه كار بد بكنند.
ناگهان بغض گلويش را گرفت و صدايش عوض شد. گفتم:
- چيشده بابا
- هيچي.
و اشك در چشمانش حلقه زد. گفتم تو كه نميري جهنم فقط اونايي كه كار بد ميكنند ميرن. گفت:
- وقتي كسي كار بد ميكنه چي ميشه؟
- خدا براي هر كار بدش يه امتياز منفي بهش ميده.
- بعد ميره جهنم؟
- نه عزيزم. يهكم از امتياز بهشتش كم ميشه.
- اگه كاراي بدش زياد شه چي؟
دوباره بغض گلويش را گرفت. عجب گيري كردم. حالم بد جوري گرفته شد. گفتم:
- نگران نباش عزيزم ميتونيم امتيازاي منفي رو از بين ببريم.
با حسي بين اميد و نااميدي گفت:
- چه طوري؟
- با كاراي خوب. كاراي خوب امتياز منفي كاراي بدو از بين ميبرن.
- چه طوري؟
- مثلا اگه يه كسي كار بدي كرد ميتونه اونو جبران كنه.
- چه طوري؟
- مثلا اگه مامانشو اذيت كرده بره از مامانش عذرخواهي كنه و كمكش كنه.
- اينطوري درست ميشه
- بله عزيزم
- بابا همهي كاراي بدو بگو
- ...
- ...