تبليغاتX
اقیانوسی به عمق یک بند انگشت !
زمان

 

كودك كه بودم، سريع بودم. خيلي سريع. از زمان هم سريع‌تر. تابستان دبستان آنقدر كند مي‌گذشت كه در آخر تير دلتنگ اول مهر مي‌شدم. و زمستان كشدار به انتظار عيد. هرچه پيرتر شدم اين بي‌پير تندتر شد. شيره‌ي جان مرا خورد و قوي‌تر شد.

بانو بگو اين فروردين چند ساله شدم؟

 

2  87/05/06 -  15     |