كودك كه بودم، سريع بودم. خيلي سريع. از زمان هم سريعتر. تابستان دبستان آنقدر كند ميگذشت كه در آخر تير دلتنگ اول مهر ميشدم. و زمستان كشدار به انتظار عيد. هرچه پيرتر شدم اين بيپير تندتر شد. شيرهي جان مرا خورد و قويتر شد.
بانو بگو اين فروردين چند ساله شدم؟