انتخاب من موسوی بود اما این مقاله مرا به سمت کروبی میکشاند.
مثلا آنجا که از قول سروش میگوید: "به صراحت برای شما بگویم. اینکه کسی دوباره بیاید و در کسوت سیاست ادعای رسالت روشنفکری داشته باشد را نمیپسندم. باید کسی بیاید که مرد عمل باشد."
یا: "کروبی با رهبری نیز صادقانه برخورد میکند. به همین علت نظام هم با شناخت کامل از کروبی به رایزنیهای او احترام میگذارد و با او وارد یک درک مقابل میشود. همین درک مقابل - و اگر روشنفکران دوست دارند، معامله - به کروبی امکان مذاکره میدهد که اساس سیاست است".
یا:"نظریهپردازان نافرمانی مدنی هرگز جرات اجرای آن را نیافتند اما روزی که مهدی کروبی در اعتراض به بازداشت نماینده همدان در پارلمان از جای برخاست و گفت دیگر نمیتواند مجلس را اداره کند و صحن را ترک کرد و هنوز به خانه نرسیده و حسین لقمانیان چای اوین را نخورده بود، او را آزاد کردند، بر این کار جز نافرمانی مدنی واقعی چه میتوان نام نهاد؟"
یا: "برای لابی مرزی نمیشناسد. اصولش را فراموش نمیکند اما با هر کس که کار دستش باشد لابی میکند. مهم نیست که آن فرد تا چه اندازه شایسته میزی است که پشت آن نشسته، مهم آن است که قدرت او چه اندازه است. روشنفکر با آدمها و ارزشذاتی آنها سر و کار دارد اما سیاستمدار با میزها و قدرت عرضی آنها. از این رو کروبی با همه سابقه انقلابی و دینی و سیاسی کاملا میفهمد که وقتی رئیس مجلس نیست باید رئیس مجلس یا محکمه یا اداره وقت را همچون رئیس ببیند نه مرئوس نالایق سابق که شأن کروبی آن نباشد که نزد او شکایت برد".
یا: "کروبی برای تاریخ کار نمیکند برای همین امروز کار میکند. همین لحظه. جای او در کتابها نیست در سینههاست در خاطرهها. کروبی همانگونه که به حافظه خود بیش از همه کتابها اعتماد دارد به امروز بیش از فردا باور دارد."
و بالاخره: "واقعیت این است که هر آنچه کروبی انجام میدهد نزدیکترین تعریف در زمان ما به مفهوم واقعی سیاست است. سیاستمدار کسی است که دقیقا همین مختصات را داشته باشد. ما در انتخابات مرد سال یا فیلسوف قرن شرکت نمیکنیم. ما میخواهیم رئیسجمهور انتخاب کنیم. رئیسجمهوری که بتواند در این دوره گذر اصلاحاتی عینی و عملی را اجرا کند."
شما هم بخوانید و نظرتان را بگویید اگر حال داشتید!