در سیاست واژهی اطمینان معنی ندارد و هیچ کس نمیتواند از وقوع قطعی اتفاقی خبر دهد اما به گمان من به احتمال بسیار زیاد، احمدینژاد رفتنی است. مهمترین دلیلم برای این پیشبینی، به صحنه آمدن رای خاموشهاست. مثلا این بیانیه را ببنید.
رای خاموشها یقینا به احمدینژاد نخواهد رسید و بین موسوی و کروبی تقسیم خواهد شد. به این ترتیب در بدبینانهترین حالت احمدینژاد با یکی از این دو به دور بعد خواهد رفت و در آن مرحله هم تکلیف روشن است. البته سیاست ایران از کشورهای دیگر غیرقابل پیشبینیتر است و باید احتمالات ضعیفی مثل تقلب گسترده و یا حتی کودتا را هم در نظر گرفت اما به هر حال وظیفهی ما انجام کاری است که از دستمان برمیآید.
تا اینجا فکر نمیکنم بحث خاصی داشته باشیم و تقریبا همه در آن اتفاق داریم. اما بحث اصلی این است که به نظر من در این دوره نباید به کم قانع باشیم. مرادم از "کم" برکناری احمدینژاد است و هر چند که هدف مهمی است اما هدف اولیه است؛ ما آنقدر از احمدینژاد بد دیدهایم که فقط و فقط به رفتن او میاندیشیم اما همیشه میتوان به اهداف بزرگتر هم فکر کرد.
به نظر من هدف بزرگتر، انتخاب شدن یک رییس جمهور اصلاحطلب و نهادینه کردن اصلاحطلبی و دموکراسی است. فکر نمیکنم هیچ یک از شما تردید داشتهباشید که تنها راه نجات کشور اصلاحات است(واقعا اگر در این موضوع تردید دارید یک بار تاریخ چند انقلاب مهم دنیا را بخوانید.) پس باید به این فکر کنیم که کدام جایگزین احمدینژاد به اصلاحطلبی نزدیکتر است؟
این روزها تب موسوی در حال فراگیر شدن است. لابد خیلیها جواب سوال را او میدانند اما آیا واقعا او یک اصلاحطلب است؟
موسوی دربارهی همه چیز قشنگ حرف میزند: "اصلاح طلبی با بازگشت به اصول"، "مدیریت اخلاق مدار"، "دولت فرهنگی و فرهنگ غیر دولتی"و هزار و یک حرف زیبا و کلی دیگر اما سوال این است که این حرفها دقیقا به چه معناست؟ آیا معنایی که در ذهن موسوی است همان معنایی است که در ذهن ماست؟ چرا موسوی به سوالات جزییتر جواب نمیدهد؟ چرا حرفی از تیمش نمیزند؟ چرا روزی با اعضای نهضت آزادی جلسه دارد و روزی نام بردن از مصدق را در ستادش ممنوع میکند؟ چرا یکی به نعل میزند و یکی به میخ؟ چرا نمیگوید میزان دخالت دولت او در فرهنگ و هنر چهقدر خواهد بود؟ موضع او در قبال چاپ کتابهای غیر قابل چاپ مثل میلان کوندرا چیست؟ سینما را چهطور ممیزی میکند؟ دربارهی قانون اجباری بودن حجاب چه نظری دارد؟ در مقابل گروههای فشار چه خواهد کرد؟ اگر هر نه روز یک بحران داشت چه عکسالعملی نشان خواهد داد؟ و ...
اگر بپرسید مگر کروبی به این پرسشها پاسخ داده میگویم بله و ارجاعتان میدهم به حرفها و بیانیههایش در سایت تغییر و اولین مستند تلوزیونیاش که در آن همهی بیانیهها را مستند کرد و به همه متعهد شد. این را هم اضافه میکنم که در سابقهی او صراحت و شجاعت و نداشتن رودربایستی با افراد(اینوری و آنوری) را دیدهایم و این محکمترین ضمانت اجرای وعدههای اوست.
با این حال دلیل من برای انتخاب کروبی مهمتر از اینهاست. من مشخصا دو دلیل برای رای دادن به کروبی دارم و به همین دو دلیل او را اصلاحطلب تر از موسوی می دانم:
۱ – شفافیت در عقاید و برنامهها و تیم کاری. که به این بند قدرت تیم کاری را هم اضافه میکنم.
۲ – طرح نفت. در این طرح مالکیت نفت از دست دولت خارج و به دست مردم میافتد. اگر میخواهید جزییات این طرح را بدانید به سایت آینده(عبدی) یا تغییر مراجعه کنید اما اجمالا این طرحی اقتصادی است که در بلندمدت دستاوردهای سیاسی خواهد داشت. با اجرای این طرح، پول نفت از دست دولت خارج شده و دولت برای ادارهی کشور به مالیات متکی و در نتیجه نانخور مردم خواهد شد. توجه کنید که مردم ما هنوز خود را مالک نفت نمیدانند و به نحوهی خرج کردن آن هم حساس نیستند اما وقتی از درآمد نفتی خود، با دست خودشان مالیات بدهند، یقینا به نحوهی خرج کردنش هم حساس خواهند شد و کم کم از دولت سوال خواهند کرد:"با مالیات ما چه میکنی؟" و مگر دموکراسی چیست جز پاسخگو شدن قدرت در مقابل مردم؟
و حرف آخر اینکه امیدوارم نگویید به خاطر خاتمی به موسوی رای میدهید. آن چه من از خاتمی آموختم جملهی کانت بود که تمدن غرب را ساخت:
"دلیر باش در به کارگیری فهم خویش"