من تمام بدیهای احمدینژاد را به این خدمتش میبخشم.
او تمام قواعد بازی را به هم ریخت. تمام چارچوبها را شکست. از میدانی که برایش چیده بودند گریخت و همه را به میدان خودش کشید. او نشان داد که در یک تلوزیون کاملا حکومتی هم میتوان آزادانه سخن گفت. او نشان داد با اعتباری که از مقامش کسب کرده میتواند به ناباورانهترین نقاط اوج پرواز کند. او نشان داد که رییس جمهور میتواند تدارکاتچی نباشد، اگر و تنها اگر کمی خلاقیت و شجاعت داشته باشد. نشان داد که رییس جمهور لزوما معلم اخلاق نیست. نشان داد که سیاست عرصهی عمل سیاسی است. او قابلیتهای یک مرد سیاسی را نشان داد. فکر میکنم در آینده از او به عنوان یکی از اثرگذارترین مردان ایران نام برده شود.
امیدوارم اشتباه نکنید؛ مراد من دفاع از بیاخلاقی نیست. در اینکه حرفهای او بیاخلاقی محض بود شکی نیست. در اینکه محتوای سخنانش بیارزش بود شکی نیست. حتی من نیازی به نقد سخنانش نمیبینم چرا که اولین قربانی این حرفها خود اوست. حرف من این است که قابلیتهای یک سیاستمدار بسیار فراتر از غرولند و ابرازناراحتی خصوصی است. یک مرد سیاسی باید از تمام قابلیتهای سیاست استفاده کند. و دقیقا منظورم این است که اگر خاتمی محبوب ما چنین استفادهای از قدرت بیستمیلیون رای کرده بود شاید امروز لازم نبود برای شکست احمدینژاد هورا بکشیم.
احمدینژاد خطوط قرمز رسانه را کیلومترها به عقب راند. او زمینهی یک جهش رسانهای را ایجاد کرد. جهشی برای صعود به بالاترین نقاط آزادی رسانه. به نظر من اگر سایر نامزدها هم این فضا را ادامه دهند و اگر فعالان رسانه بتوانند از این زمینه استفاده کنند، نقطهی عطفی در تاریخ رسانهای ایران بوجود خواهد آمد. این فرصتی نیست که به سادگی از دست برود. خدا را چه دیدید شاید روزی تاریخ رسانهای ایران به دوران قبل از مناظره و بعد از آن تقسیم شد.
امیدوارم مناظرههای بعدی هم چنین خدمتی بکنند. امیدوارم کروبی با قابلیتهای ویژهاش این جرقه را به آتش بدل کند. امیدوارم مناظرهی کروبی تیر خلاصی بر روش جاری رسانهای باشد.
معتقدم سیاست یعنی استفاده از چنین فرصتهایی. این فرصت را احمدینژاد پدید آورده و باید از آن استفاده کنیم. این فرصت را مدیون احمدینژاد هستیم. مدیون عدم پایبندیاش به چیزی. او رییس جمهور خوبی نبود اما جسارت و شجاعتش یک برنامهی تلوزیونی معمولی را به برنامهای جاندار و میخکوبکننده بدل کرد.
البته این شجاعت چنان رییسجمهور ما را کور کرده بود که فکر نکرد با این حرفها بن شاخهای را که روی آن نشسته میبرد؛ فکر نکرد چهطور رییس جمهور یک انقلاب میتواند کل تاریخ آن انقلاب را زیر سوال ببرد و مردان گذشته و حال آن و حتی خودش را لجنمال کند؟ مگر او استاندار هاشمی نبوده؟ مگر او شهردار پایتخت این انقلاب نبوده؟ مگر...
بگذریم؛ میگویند مردان بزرگ تناقضهای بزرگ را به دوش میکشند. اما من نام این را تناقض نمیگذارم. مرد بزرگ ما با جسارتی عظیم وارد میدان شد و در دنیای خیالی خود، موانع را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت. تصور او و مشاورانش این بود که به زودی به خط پایان میرسند اما غافل از این که مسیر مسابقه را برعکس دویدهاند. طرفه اینکه هنوز طرفدارانی هستند که با دوندهی ما جوگیر شده و برای جام خیالیای که در دست گرفته هورا میکشند.