تبليغاتX
اقیانوسی به عمق یک بند انگشت !
این روزها
 
پر می‌شوم از نوشتن. صفحه‌ی ورد را باز می‌کنم. دو خط می‌نویسم. خیال برم می‌دارد. افکار در ذهنم می‌پیچند. با آن‌ها می‌روم. کرخت می‌شوم. دستم خشک می‌شود. ورد را می‌بندم. در دود غرق می‌شوم و... سر از نو.
این روزها نوشتن نمی‌تواند آرامم کند. نمی‌توانم راحت بنویسم، راحت بخوابم، راحت زندگی کنم. این روزها راحت غرق خیال می‌شوم.

 

2  88/04/14 -  17     |