تبليغاتX
اقیانوسی به عمق یک بند انگشت !
كمي درباره‌ي خودم

 

نه ماهه بودم كه در اهواز به دنيا آمدم. فروردين 1351. اهواز شهر مادرم بود. يك ماه بعد در شهري كوچك بودم كه تعداد محمودهاي وبلاگ نويسش خيلي كم است، پس اسمش را نمي‌گويم. اين شهر، شهر قشنگی است. شهر پدرم بود و به ناچار شهر من هم شد. آن موقع ده ماهه بودم ولي همه يك ماهه مي‌دانستندم؛ نمي‌دانم چرا آدمها تا چيزي را نبينند باور نمي‌كنند.

چهارده سال گذشت (به حساب خودم چهارده سال و نه ماه). به تهران رفتم و بيست سال در آن زندگي كردم. زندگي را هم از سينما رفتن در پس‌كوچه‌هاي لاله‌زار بگير تا درس و ازدواج و رفتن به نمايشگاه مينياتور در موزه‌ي هنرهاي معاصر با دختر چهار ساله‌ام.

حالا هم  بيش از يك سال است كه به همان شهر كوچك برگشته‌ام. و به خيال خودم مشغول لذت بردن از طبيعت آرام و كوهستاني و سرسبز اينجا هستم. اما همسرم نظر ديگري دارد. به نظر او مشغول تحمل مشكلات خاص زندگي در يك جامعه‌ي كوچك هستيم. و فعلا با خيال اينكه يكي دو سال ديگر به تهران برمي‌گرديم روزگار مي‌گذرانيم.

بقيه‌ي مسايل زندگيمان هم كم و بيش مشابه شما و ديگران است.

2  87/07/16 -  10     |