تبليغاتX
اقیانوسی به عمق یک بند انگشت !
غریبه

این وبلاگ را کاملا تفننی و نه برای نوشتن مداوم ایجاد کردم و پس از اولین پست هم کاملا رهایش کردم  اما اکنون شرایطی دارم که احساس نیاز شدیدی به نوشتن دارم. نوشتن و نوشتن و نوشتن. این لذت بیکران. این لذت دردآلود.

این روزها حال و روز خوبی ندارم. کارم شده شنیدن و دوباره شنیدن ترانه "غریبه" ی فریدون. قبلا "آهای خوشگل عاشق"ش را زیاد شنیده بودم اما این کار کاری دیگر است. ترانه ای که بر اساس کلمه "غریبه "  و با بذرپاشی کلمات دردآلودی مثل "خسته" ، "تلخ" ، "عبوس" ، "رنج" ، "فریب" و ... فضایی آکنده از احساس غم ایجاد کرده است. کاری هنرمندانه است.

معمولا ترانه ها بر محور یک بیت یا مصرع و یا شبه جمله ناب شکل میگیرند، اما این ترانه برمحور کلمه "غریبه" و بر دوش کلمات بالا حمل میشود و خوب هم به پایان میرسد. البته نداشتن چفت و بست محکم و نهایتا کم مایگی متنی آن قابل انکار نیست. مثلا آنجا که میگوید :

غریـبــه مسـکـنت دشـت کویره

آخه دلــم داره ایـنـجا مـیــمیــره

انگاری غــافـلی از ایـن دل مــن

یه روز میای میبینی خیلی دیره

پیداست که مصرع اول صرفا جهت قافیه سازی و تحمیل کلمه "دشت کویر"  ساخته شده و بعید است کسی مسکن معشوق را دشت کویر تصور کند. و نیز کلمه "مسکنت"  روانی شعر را گرفته.

اما به هر حال باید انتظار متعادلی از ترانه داشت. و به نظر من این ترانه انتظار شنونده را برآورده میکند.(یا لااقل انتظار مرا!)

واما موسیقی در این ترانه ی خلوت فوق العاده است. صدای زنگ و گروه کر کلیسا مقدمه و ملودی ملایم  و بعد از آن جاز آرام ارگ و سپس صدای فلوتی آسمانی شروع را تشکیل میدهند و بعد از آن خواننده میخواند و سپس همان صدای فلوت به همراه طبلی طنین انداز، موسیقی را به اوج میبرد و در آن اوج، فلوت، تارهای روح آدمي‌‌را به بازی میگرد.

شبیه این صدا را در کنسرت فرانسه سلین دیون شنیده ام. البته آنجا این صدا از حنجره آسمانی سلین خارج میشود و روح را به ملکوت میبرد.

بگذریم قصدم نقد موسیقی نبود. ( که تخصصی هم در آن ندارم!) ابتدا که این ترانه را گوش میکردم احساس میکردم به دنبال غریبه ای میگردم ولی بعد از چند بار به این رسیدم که این منم که غریبه ام.

غریبه با دنیا و محاسبات و آدمهایش.  غریبه با دوستان و آشنایانم. غریبه با عزیزترین کسانم. غریبه با خودم ... .

همیشه حسرت پذیرش صداقت از سوی نزدیکترین کسانم را داشته ام. همه مي‌‌خواهند دروغ بشنوند. شجاعت پذیرش صداقت در ما مرده است. نمیگویم پذیرش انتقاد، پذیرش صداقت. واقعا سخت است از کسی راست بشنویم و روی ترش نکنیم؟ تعارف و دروغ و ریا  همه زندگی ما را گرفته است. همه ماسک بر چهره داریم. کسی هم تحمل قیافه بی ماسک دیگری را ندارد.

بگذريم تابعد...

2  87/04/06 -  17     |