دو سه هفته پيش چاپ نهم "بيبال پريدن" قيصر امين پور را از يك نمايشگاه كتاب خريدم. چاپ اول آن سال 70 است. فصل "كتابها مثل آدمها هستند" را كه خواندم ديدم انگار اين فصل براي آدمهاي وب نوشته شده. حتي به نظرم ميشود گفت وب به تخيل قيصر عينيت داده.
:
بعضي از آدمها جلد زركوب دارند. بعضي جلد سخت و ضخيم و بعضي جلد نازك. بعضي سيمي و فنري هستند. بعضي اصلا جلد ندارند.
بعضي از آدمها با كاغذ كاهي چاپ ميشوند و بعضي با كاغذ خارجي.
بعضي از آدمها ترجمه شدهاند.
بعضي از آدمها تجديد چاپ ميشوند و بعضي از آدمها فتوكپي يا رونوشت آدمهاي ديگرند.
بعضي از آدمها با حروف سياه چاپ ميشوند و بعضي از آدمها صفحات رنگي دارند.
بعضي از آدمها عنوان و تيتر دارند. فهرست دارند. و روي پيشاني بعضي آدمها نوشتهاند: حق هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است.
بعضي از آدمها قيمت روي جلد دارند. بعضي از آدمها با چند درصد تخفيف به فروش ميرسند و بعضي از آدمها بعد از فروش پسگرفته نميشوند.
بعضي از آدمها را بايد جلد گرفت، بعضي از آدمها جيبي هستند و ميشود آنها را توي جيب گذاشت، بعضي از آدمها را ميتوان در كيف مدرسه گذاشت.
بعضي از آدمها نمايشنامهاند و در چند پرده نوشته ميشوند. و بعضي از آدمها فقط جدول و سرگرمي و معما دارند و بعضي از آدمها فقط معلومات عمومي هستند.
از روي بعضي از آدمها بايد مشق نوشت و از روي بعضي از آدمها بايد جريمه نوشت. و با بعضي از آدمها هيچوقت تكليف ما روشن نيست.
بعضي از آدمها را بايد چند بار بخوانيم تا معني آنها را بفهميم و بعضي از آدمها را بايد نخوانده دور انداخت.
بعضي از آدمها قصههايي هستند كه مخصوص نوجوانان نوشته ميشوند و بعضي مخصوص بزرگسالان.
بعضي از آدمهايي كه مخصوص نوجوانان نوشته ميشوند خيلي كودكانه و سطحي هستند. اينجور آدمها وقتي با بچهها حرف ميزنند، هي دهنشان را غنچه ميكنند، هي زور ميزنند و كلمات را كج و كوله ميكنند. آنها به جاي اين كه مثل"بچهي آدم" حرف بزنند، بچهگانه حرف ميزنند و اداي بچهها را درميآورند.