تبليغاتX
اقیانوسی به عمق یک بند انگشت !
نرگس

مدتها بود نوشتن را ترك كرده بودم. شايد بشود گفت از وقتي كه ازدواج كردم.

يعني ازدواج مانع نوشتنم شده است؟ بله ازدواج مانع شده است دليلش را  هم ميگويم:نوشتن من هميشه از سر فشار روحي بود. مي‌دانيد كه مجردي است و هزار و يك جور فشار روحي: نابساماني‌هاي  فرهنگي، اجتماعي‌ و سياسي مملكت، گرسنگي افريقا، بدهي‌هاي برزيل، ماشينيزم غرب، بشريت به انحطاط كشيده شده، تقابل مدرنيسم با سنت و...

و نيز مجردي است  و نبودن شانه‌اي كه تحمل سر پر فشار داشته باشد! اما وقتي يگانه دختر آرزوهايت سر راهت سبز مي‌شود و پس از سه بار ادا ميگويد: «بله» ديگر فشار روحي وجود ندارد. تو مي‌ماني و چادري در بياباني و عشق و عشق و عشق و ... و رحمت به گور پدر همه‌ي نابسامانيها و ايضا مردم دنيا!

نه جور ديگر هم مي‌شود ديد:

مجردي است و هزار درد بي‌دردي و بي‌مسئوليتي و بي كاري و گير دادن به اين و آن. كله‌ي پر باد دانشجويي و عزم جزم براي اصلاح دنيا:

كه چرا مخلباف گبه را ساخت و بدتر از آن چرا منتقدان از آن استقبال كردند؟( با دوستم با چه بدبختي بليط گبه را در جشنواره گير آورديم و وسط فيلم از سينما زديم بيرون. همه مردم مثل احمقها نگاهمان ميكردند.)

كه چرا هيچ كس  وصل نيكان حاتمي‌كيا را دوست ندارد؟

كه چرا پري مهرجويي الگوي زندگي همه‌ي مردم دنيا نيست؟

كه چرا همه‌‌ي فيلم‌هاي بيضايي نفروشند به جز سگ كشي كه خودش سرمايه‌گذارش بوده؟

كه چرا زنان بدحجاب شده‌اند؟

كه چرا انصار حزب ا... به بدحجاب‌ها گير مي‌دهد؟

كه چرا راستي‌ها و منافقين هر دو از خاتمي‌متنفرند؟

كه چرا دين ما همان دين هفتصد سال پيش است؟(1)

...

و براي رهايي از سنگيني همه‌ي اين چراها  فقط مي‌توان آنها را بر گرده‌ي كاغذ حكاكيد. (چه كسي بود گفته بود زبان فارسي عقيم است؟)

بگذريم. يادم رفت عنوان نوشته‌ام نرگس بود.به هر دليلي كه مي‌خواهيد فرض كنيد. به هر حال قبل از ازدواج مي‌نوشتم و بعد از آن خير!

خلاصه بعد از سالها دور شدن از آن دوران درد و بي‌دردي دوباره حالم خراب شده‌بود و دوباره نياز به حكاكيدن كاغذي داشتم. دكمه‌ي كامپيوتر را زدم و روبرويش نشستم و مشغول انتقال فشار بر كي‌بورد شدم (خيلي بهتراز قلم و كاغذ است). اواسط مطلب بودم كه خواستم فونت متن را ببينم. وارد وبلاگ شدم و با تعجب چراغ "يك نظر" را ديدم. دلم غنج زد. يعني هنوز مطلبم تمام نشده خواننده‌اي پيدا شد؟ آيا اين يك نشانه است؟ البته انتظار زيادي نداشتم و تصورم هم اين نبود كه استاد خرمشاهي! و يا مجيد مجيدي! نظر داده‌اند(همين نظراتي كه درباره سروش داده‌اند كافي است!!) فقط اصل موضوع را نشانه‌اي فرض كردم (از جنس نشانه‌هاي كوئيلو در كيمياگر).

 نظر را باز كردم. نرگس نامي‌بود. خواندم. به وبلاگش هم سر زدم. تقريبا تمام وبلاگش را نگاه كردم.صاف و صادق و بي‌آلايش. از انتظارم بيشتر بود.  لينكش را هم ميهمان كردم:

بي نقاب

هركجا هست خدايا به سلامت دارش

 


پاورقی:

1- نه. باور كنيد من بعد از  ازدواج فهميده‌ام!! كه اين چراها با واقعيات !!!! همخواني نداند.

چشمها را بايد شست / جور ديگر بايد ديد / جوري كه بشود زندگي كرد!

 

2  87/04/11 -  15     |