ديشب قرار بود به خانهی خواهر خانمم برويم. اما عصر زنگ زد و گفت مادر بزرگ همسرش مرده؛ مادربزرگ باجناق عزيز. خبر شوكآوری بود. انتظار مرگ هركسی را داشتم به جز او؛ پير بود ولی سرحال و قبراق. تا آنجا كه من میدانم بيماری خاصی هم نداشت. آخرین ناهارش را هم خوب خورده بود. یک لیوان دوغ هم خورده بود...
تا کسی میمیرد جزییات به ظاهر بیاهمیت زندگیاش، مهم میشوند. خاطرات خوب، زنده میشوند و خوبیها جلوی چشم میآیند و اشک سرازیر میشود. دلرحمی ِ خاصی نسبت به مرده به وجود میآید. حتی کسانی که سال و ماهی سراغش را نگرفتهاند پیدایشان میشود. ما مردهپرستیم یا دلنازک؟
این مادر بزرگ، در شهر کوچک ما شناخته شده بود؛ دو سال پیش در قرعهکشی بانک، یک206 برده بود. یک روز در بانک بودم که دیدمش. فهمیدم پول آن ماشین را در بانک گذاشته و برای دریافت سود و تمدید سپرده آمده. حدود دو میلیون سودش بود که به اصل سپرده اضافه کرد و برای یک سال دیگر سپردهگذاری کرد.
چند وقت پیش فکر میکردم وقتی زندهایم از دیدن نام خود بر دفترچه حساب بانک و سند خانه و سند ماشین و سند باغ شمال و... احساس غرور میکنیم اما تا مردیم این اسناد، صاحبان جدید پیدا میکنند! به نظرم قانون تکاندهندهای آمد؛ آخر قولنامهای، چکی، چیزی... همینطور کترهای از مالکیت ما خارج و به مالکیت دیگران درمیآیند؟ تصمیم گرفتم وصیت کنم سندهایم را لای کفنم بگذارند. به کسی مربوط نیست؛ دوست دارم همراهم باشند. اما می دانم که به این وصیت نگاه هم نمیکنند...
زن خوشبختی به نظر میرسید. همیشه دندانهای طلایش از بین لبهای خندانش پیدا بود. میگویند به نزدیکانش غرغر هم میکرد اما هر چه بود خودش راحت زندگی میکرد.
امروز صبح برای عرض تسلیت به خانهی پدر باجناق رفتم. نشستم و یک خرمای هستهگردو خوردم. پیرمردی که دست و پایش میلرزید و به عصایی تکیه داشت وارد شد. نزدیک من نشست و ندای فاتحه سرداد. فاتحه را که خواند به بغلدستیاش گفت:"این دربها را کی تحویل میدهی؟" بغلدستی هم گفت:"بعد از عید". او دوباره گفت:"قیمتشان چند شد بالاخره؟". بغلدستی هم گفت:"نمیدانم. هنوز معلوم نیست". چند لحظه بعد همان پیرمرد رو به رییس شورای شهر، که کمی آنطرفتر نشسته بود کرد و گفت:"آن ملک را بالا کشیدهاند" و ریس شورا که ظاهرا میدانست کدام ملک را میگوید، گفت:"سند و کروکی دارد؟" و او:" بله شش دانگ" و رییس:"سند و کروکی را بیاورید شهرداری ببینیم موضوع چیست" و او:"..." و یک نفر دیگر:"..."و یک نفر آنطرفتر:"..." و یک نفر اینطرفتر:"..."، یک نفر درحیاط :"..."، یک نفر در کوچه:"..."، یک نفر در خیابان:"..."...