خب خدا را شکر که هفتاد و هشت را با سلامتی در کردم. من هم مثل ندا، گاهی هفتاد و هشت را با هشتاد و هفت اشتباه میگرفتم و فکر میکنم طراوت درست میگوید که هفت کمی لوس شده؛ برای ده سال کنارش میگذارم تا آدم شود.
با این جفت هشتی که بهرام گفت، امسال سال شانس است لابد، پس درخواست دبل میکنم و به دنبال آرزوهای کوچک میروم. آرزوهای کوچک خیلی خوبند؛ لااقل آدم را به خوششانسی خودش امیدوار میکنند و مگر خوشبختی چیست به جز احساس خوششانسی؟
پریروز به خانهی مادرم رفتیم. آرزو کردم طناب ِ بازی دخترم را که چند روز پیش گم شده بود، پیدا کنم، که کردم و از خوشحالی دخترم شاد شدم.
دیروز برای عیددیدنی به منزل عموی خانمم رفتیم. دو نوع کارد میوهخوری داشتند. از یک نوعش خوشم آمد. آرزو کردم کاش آن نوع را در پیشدستی من بگذارند. گذاشتند و کلی کیف کردم. بعد از آن به منزل پدربزرگش رفتیم. سینی چای را آوردند؛ چهارتا چای داخلش بود که استکان یکی از بقیه زیباتر بود. آرزو کردم آن استکان به من برسد اما نفر قبل از من آن را برداشت. به آرزویم نرسیدم اما فکر میکنم چیز مهمی را از دست ندادم.
به خانهی مادرخانم که رفتیم آرزو کردم از پدرخانمم عیدی بگیرم و یک دو هزار تومانی گرفتم. برادر خانمم چهار جعبهی کادویی برایمان گرفته بود و گفت هر خانواده یک جعبه را به عنوان عیدی انتخاب کند. قرار شد مال ما را دخترم انتخاب کند. آرزو کردم آن جعبهی مکعب ِ متوسط ِ بلند را انتخاب کند که کرد. داخلش شش پیالهی چینی ِ نقاشی شدهی قشنگ بود. خیلی خوشحال شدم.
...
هنوز چیزی از سال نگذشته به آرزوهای بسیاری رسیدهام. فکر میکنم امسال سال شانس من است. پس جرات میکنم و آرزوهای بیشتری میکنم.
آرزو میکنم فردا به جنوب بروم. آرزو میکنم اصفهان را بدون اینکه با یک اصفهانی همکلام شوم رد کنم. آرزو میکنم یک شب در آباده بخوابم و در پیادهروهایش قدم بزنم. آرزو میکنم ساعتی روی پلههای کنار دروازه قرآن بنشینم. آرزو میکنم تخت جمشید را و ماهیهای حافظ را ببینم. آرزو میکنم ورودیههای آثار باستانی پانصد تومان بیشتر نباشد. آرزو میکنم در پایان راه شبی را در ساحل کنگان بخوابم و صبح با صدای موجها و نسیم دریایی که از پنجرهی چادر خنکم میکند بیدار شوم. آرزو میکنم در آن ساحلی که اینهمه دربارهاش شنیدهام، قدم بزنم و احساس دوستم را تجربه کنم. دوست دارم صدای پرندگان دریایی را هم بشنوم.
حالا که جراتم باز شده و مسلسلوار آرزو میکنم، به آرزوی بزرگتری هم میاندیشم؛ آرزو میکنم در آنجا دوستی را ببینم و در آغوشش بگیرم و رویش را ببوسم.
آرزوهای کوچک ِ دستیافتنی خیلی لذتبخشند. میخواهم امسال را سال آرزوهای کوچک بنامم.