تبليغاتX
اقیانوسی به عمق یک بند انگشت !
مسافر شب، ابوذر رحیمی‌‌زاده
 

ابوذر ذهن من تفاوت زیادی با ابوذر واقعی داشت. من در ذهنم آدمی را مجسم کرده‌بودم که متناسب با ذهنیات خودم بود. متناسب با خط‌کش قضاوت شخصی‌ام. شاید در ذهنم بیست و پنج سالگی خودم بود. تا دیدمش نفسم بند آمد چرا که نمی‌توانستم این ظاهر را با آن ذهنیت تطبیق بدهم. مسافر شب ذهن من، آدمی درون‌گرا و خجالتی بود ولی کسی که مقابل من ایستاده بود این‌طور نبود. ظاهری که در ذهن من بود با آن‌چه می‌دیدم تفاوت داشت. او آدمی سرزنده، اکتیو و شاد بود. مثلا من هیچ‌وقت نمی‌توانستم تصور کنم مسافر شب با سرعتی بیش از ۸۰ کیلومتر رانندگی کند ولی وقتی گفت پشت سر من بیایید تا به خانه برویم، در یک آن در اتوبان ناپدید شد. من سرعتم را به ۱۲۰ رساندم اما باز هم خیلی عقب بودم و وقتی فهمید من آدم کندرویی هستم رعایت پیرمردی‌ام را کرد و سرعتش را کم کرد. ابوذر آدمی پخته است و با آن که بزرگترین فرد خانواده‌اش نیست، بزرگی در رفتارش موج می‌زند. او یک فعال اقتصادی است و در کارهای مختلف سرک می‌کشد...
نمی‌دانم برایتان راحت است که مسافر شب را با ابوذر رحیمی‌‌زاده تطبیق دهید یا نه اما برای من مشکل بود. پس از اولین سلام، تمام انرژی من صرف تطبیق این دو شخصیت شد. البته بیشتر که فکر کردم دیدم اشتباه می‌کردم. حتی به خودم و تصویری که در این‌جا ساخته‌ام فکر کردم و دیدم شاید من هم، در ذهن شما، چیزی که در دنیای واقعی هستم، نباشم. به هر حال این‌جا حیاط خلوت زندگی من است و قرار نیست آدم لباس خیابان را در حیاط خلوتش بپوشد. فکر کردم شاید بهتر باشد آدم‌های مجازی را تصور نکنم. شاید بهتر باشد آن‌ها را چند کلمه بدانم. حتی فکر کردم شاید بهتر باشد رابطه مجازی باقی بماند...
اما بیشتر که حرف زدیم و بیشتر که دیدمش، فهمیدم ذهنیت من اشکال داشته و مسافر شب کاملا ابوذر رحیمی‌‌زاده است. اشتباه من این بود که با خط‌کش ارزشی و ذهنی خودم مصورش کرده‌ بودم. این اشتباه هم لابد به این دلیل است که من در وب، تازه‌کارم و تا کنون چنین تجربه‌ای نداشته‌ام. البته هنوز نمی‌دانم برای مصور کردن آدم‌های مجازی چه ابزاری داریم به جز ذهن‌مان؟
هرچه بیشتر حرف زدیم و زمان بیشتری گذشت ذهنیتم به واقعیت نزدیک‌تر شد. البته این وسط گاهی تصویر ذهنی‌ام بر واقعیت غلبه می‌کرد ولی خیلی زود به حاشیه می‌رفت و ابوذر واقعی جایش را می‌گرفت. الآن هم من ابوذری می‌شناسم که روحیاتش و درونیاتش "مسافر شب"ی است. و ذهنیت من از مسافر شب، قسمتی از وجود ابوذر رحیمی‌‌زاده است؛ قسمتی از لایه‌های درونی‌تر او.

 

پ.ن: روشن است که این حرف‌ها تکراری است اما شنیدن کی بود مانند دیدن؟


 

2  88/01/18 -  11     |